بر چشم خوب رحمت ..

همینجوری و سکوت دیگه افاقه نمیکنه 
باید بگی درد دارم چون. مریضـ م چون.
اگه یه لبخند ملیح هم چاشنیش کنی که چه بهتر !

میخندم تا دنیا به روش بخنده ..
دنیا که به روش نمیخنده البته ! اما خب خودش شاید خندید ..

خودم را به خدا به سراب میبازم .. ریخته ام بهم

مامان نگا کن مـ نو .. یه دیقه ببین اینوروو .. : ) / لیریک /

نوشتن با فاصله رابطه مستقیم داره ..
را له با طه فا ره دا ..

گاهی وقت ها هم خسته از کلنجار با افکار خویش
لب هایش را به یک سمت : ) جمع میکند و رو به آسمان میگوید: نکنه تو هم نمیفهمیـ م؟ 

گاهی وقتا خودت هم نمیدونی که چقــــــدر گریه داری ..

دیگه نمیشه یه کلمه نوشت: بیااا .. و ارضا شد !
باید تیکه پاره اش کرد انگار ..

نشاشیده ام و شبم که درااااز ...

خوبیـ م اینه که خوب تموم میشـ م ..
بدیـ م هم اینه که زیادی خوب شروع میشـ م .. 

یه صبر ازم مونده فقط .. بیا اونم ازم بگیر !.. / لیریک /

+ ما را سفری دور و دراز گاید ..

منبع این نوشته : منبع

این آدم ها ادامه دارند ..

خودت باشی و حالشون بهم بخوره ازت ..
بهتره تا یکی دیگه و یه جور دیگه بشی و حالشون بهم بخوره ازت !

ما ازوناشیم که زرتی میریم ..
اونا که میمونند هموناند که می خواند تغییرتون بدند !

کاش بالاخره یه روزی بیاد تا بهش بگم: ببین عزیزم گُه خوردم گفتـ م برگرد ..

چنگ میزنـ م به کوچک ترین دستاویزها که سوار موج نباشـ م

خوب موندن که هیچی .. خودِ موندن هم حوصله میخواد ..
حوصله اش نیست ..

نه اتفاقاً ..
اونقدر با حوصله ام که کسی روم سرمایه گذاری نمیکنه !

نسیه میدید خودتون رو
نقدی می خواین ما رو؟
چجوریاست؟

تلافی شده ام ..

+ تار میزنـ م و از ناکوک زدن خود شادم ..

منبع این نوشته : منبع
حوصله

بازی بازی .. با خاطره ها هم بازی؟

خوشحالـ م .. خیلی هم خوشحالـ م !
اونقدر که حتی اینکه نمیدونـ م دقیقاً واسه چی خوشحالـ م هم تأثیری روم نداره !
شاید قراره جایی برم ! کجا؟ نمیدونـ م !
شایدم واسه اینه که زندم هنوز و انتظارش رو نداشتـ م !
یا شایدم تو اون سر دنیا داری از تهِ دل میخندی !
کسی چه میدونه؟
اصن بدونی یا ندونی که چی؟
ووول کن ..
بیا برقصیم دوباره
درست مثل روز رفتنت
فراموش کن که رقص بلد نیستـ م 
فراموش کن تا یهو که دیدیم باز از خنده روده بُر شی !
همه چیزو فراموش کن ! همشو ..
تا دوباره وقتی واست میخونـ م: از خوشگلی تا نداره ! صدای قهقه ات کل خونه رو ور داره !
.
.

همه چیزو فراموش کن ! نترس ..
کلکی تو کار نیست . . .

منبع این نوشته : منبع
خوشحالـ ,چیزو فراموش

دلبرکی زیر درخت آلبالو ......

دقیقاً مشکل اینجاست که دنبال یه آدمیم !

یکی باید باشه که وقتی دلت ازش میگیره قید باقی دنیا رو بزنی !
و اونوقت .. با خیال راحت نفست رو بکشی
بنازمت.

دوای درد پیشکشت ..
سواد درد داری؟

یه خط مینویسـ م راجب سه نفر لا به لاش سه تا فحش میدم هر کدوم واسه یکی ..
شایدم هر سه تاش واسه یکی !
معلوم نمیکنه کدوم واسه کیه .. اما هم حرفـ م رو زدم و هم فحشـ م رو دادم ..
چی بهتر از این !؟

اما اون چیزِ اصلاً جنسش از آدم نیست که !..

نوشتمت ..
سواد درد داری؟

البته شاید بشه اون چیز رو توی یه آدم پیدا کرد یا توی یه آدم ساخت ..

زل میزنی تو چشای یه بازنده با لبخند، ازش میپرسی بردی یا باختی؟
منتظر جواب هم هستی !؟
دمت گرم مشتی.
ذاتت رو شکر !

بعضی پست ها لیاقت پست آخر بودن رو ندارن ..

+ اما حقیر شدن میرزه به نجات دادن .. 

منبع این نوشته : منبع
واسه ,کدوم واسه

کدوم بقیه؟ بقیه یعنی کسی شبیه تو .. کو؟

یه وقتایی هول ورم میداره که آخه مـ ن بین این همه آدم چیکار میکنـ م !
یه وقتایی هم ازون بدتر ! هول ورم میداره که اصلاً اینجا چیکار میکنـ م !

اون موقع که قید همه چیز و همه کس رو زدم و گفتم طوری نیست خودم میسازمش !
فکر زخم و حرف مردم رو نکرده بودم !

خیلی چیزها رو قراره یه روزی تلافی کنم ! البته خُب هیچوقت قرار نیست موعدش برسه ..

تجربه اونه که کسب میشه .. نه؟
اما احساس خرج شدنیه، تموم شدنیه، خشک شدنیه !

اتفاقاً عکست تنها چیزیه که میتونـ م نشون همه بدم و بنازمش !

یا مثل قدیمیم .. یا نه، همه چیز عوض شده !
مثل قدیم یعنی مهم بودن خیلی چیزهای کوچیک و مسخره ..
و همه چیز یعنی همون چیزهای کوچیک و مسخره !

ایشان در جایی می فرمایند: مال اگر هست .. که نیست ! مال مردم است ...

اگه میخوای کسی رو به موفقیت برسونی ..
اول از همه باید با خودش مبارزه کنی و خودش رو شکست بدی !

به هر حال بعضی چیزا ..
هر چقدر نامفهوم .. هر چقدر سخیف و سطحی و هر چقدر مزخرف !
باید نوشته بشند تا تا فکر و ذهنمون از شرشون خلاص شه !

+ حرف مال دله !

منبع این نوشته : منبع
چقدر ,چیزهای کوچیک ,چیکار میکنـ

هرتکی که نیست .. باید بلد باشی که دو دو تا میشه چهارتا !

میدونی؟
فک کنـ م باید رهات کنـ م
[یادمه که رها بودی، همیشه رها بودی .. از همون اولِ اول]
حتی ذره ای ازت را این بارِ زندیگـ م! واسه خودم نخواسته بودم ..
هر چی که بودی .. خودت بودی .. یعنی خودت خواسته بودی که بودی !
بی هیچ اصراری .. انتظاری .. یا ...
دلچسب ترین بودنی که به عمرم چشیدم همین بودن زپرتی و فکستنیِ تو بود ..
و البته دلچسب ترین تویی که نچشیده ام هم !
بودی!؟ نبودی!؟ نمیدونم هنوز!
.
.

واسه همینا رهات نمیکردم و نکرده بودم و و واسه همیناست که باید رهات کنم حالا !
معلومه ! خودتم خوب میدونی که اگه حالا رهات نکنـ م ..
[حواسـ م هست که از اولِ اولش رها بودی ..]
اگه حالا رهات نکنـ م ..
اگه الان از ذهن بی صاحابـ م بیرونت نکنـ م
بعدن خودت دست به کار میشی ..
اون موقع به زور و زخم ..

اینجوری بهتره .. راحت تره !
خودت که بخوای خودت رو رها کنی ..
کلی دردسر داره .. مصیبت داره .. مکافات داره .. شلوغ پلوغ میشیم .. از کار و زندگی میفتیم ..
کی حوصله اش رو داره باز؟ هیچ کدوم ..
.
.

اگه حالا رهات نکنـ م ..
[حواسمه که همیشه رها بودی ! یادمه ..]
کم کم گُم میشـ م لا به لای آدمای       ! آدمای       ! همین آدمای خالیِ زندگی ات ..
اونوقت مـ ن هر چی هی نگات کنـ م نمی بینیم؛ کی حوصله اش رو داره باز هی نبینیم؟
اونوقت مـ نه همه چیزت باز میشه هیچ چیزت ؛ بابا بیخیال ! کی دل و جونش رو داره دوباره از همه چیز بشه هیچ چیز!
اونوقت میشم گذشته ات .. کیه که دوست داشته باشه از گذشتش حرف بزنه؟
اونوقت دیگه نه دستِ مـ نه، نه دست تو ..

مدلشه ! مدل دنیا و روزگار و آدمااش ..
نه آدمی که تو بخوای باشی یا بشی !
آدمی که بقیه اند
تو که فوق العاده ای !
هستی؟! فوق العاده بودی ! بودی!؟ نمیدونـ م !
.
.

باید رهات کنـ م ..
قبل ازینکه اون حس دلچسبه رو ازم بگیرند ..
حالا هر چقدر هم که فوق العادی باشی ! مگه چیکار می تونی بکنی؟ هیچی ..
فقط تماشا .. تماشا و تماشا .. لابد با چشمانی محزون و نمناک و غمگین و کوفت و فلان و بهمان و گمشو بابا ! مرده شور این چشما و و نگاها و حرفای توی نگاها و مزخرفات دیگش رو ببرن ! البته خُب به جز تو عزیزم !
هر دفعه هم از یکم عقب تر .. هی بیشتر عقب تر .. نزدیکتر به دور ..
که گَرد روح مُردم کمتر بشینه به روح و جانـ!ـت .. این از کجا اومد؟ یادم نیست دقیقاً !
جان!؟ آهان ! جاان !
آخه نزدیکی هم ترس داره هم حساب و کتاب .. هرتکی که نیست !


باید رهات کنـ م که اگه آدماش مـ نو از یادت نبرن روزگارش قطعاً میبره ..
اون!! اگه نگیره .. کار میگیره ! مشغله اگه نگیره بچه میگیره ! بچه نگیره حتماً اونکه بهش میگین       میگیره !
اونم اگه نگیره لا به لای این سختیا و دربه دریا و دهن سرویسیا بالاخره گم و گور میشـ م ..
کیه که بخواد دوباره پیدام کنه!؟!
اصن وقتی بی اعصاب از همه ی عالم باشی مـ نو کجای دلت بذاری که نیستیم رو !
ببین آدم تا وقتی هست هست .. اگر نباشه که نشون بده که هست .. اگه نباشه که خودش رو حفظ کنه واست .. میره از یاد و باد و ماد و اینا و اونا و لا لای لای ... 
از دست میده و از دست میره ..

خلاصه که باید رهات کنـ م ..
چون مـ ن موندم و خودم و زندگی هم که جریان داره و ادامه میده و میره جلو هی و گُنده مُنده میشه و سخت تر .. همه چیز رو میخوره و همه کس رو میخوره و میره جلو !
همه چیز و همه کس رو تیکه پاره میکنه و میخوره و هضم و میکنه و بعدم دفع میکنه و ادامه میده تا که جریان داشته باشه
و یه مـ نه تیکه پاره به درد بخورتر از یه مـ نه دفع شده ست ..

+ میدونی ازون روزی که این مزخرفات رو نوشتـ م چقـــــدر وقته که رها شدی!؟ حساب کنی میگُرخی ! :|

منبع این نوشته : منبع
بودی ,رهات ,حالا ,خودت ,باشی ,نگیره ,باید رهات ,حالا رهات ,رهات نکنـ ,تیکه پاره ,ادامه میده

تو بخواه مـ ن بمیرم برات .. ولی نگو بگم، که چیزی نمیگم الان !

دست خودش نیست، مهربونه، ناخودآگاه .. ناخواسته !
واسه همین هِی دلش میشکنه، هِی اشکاش میاد ..
دست خودش که نیست ! نمیتونه ..
بلد نیست مهربون نباشه !
میفهمی؟

همه جور تری از خودم رو دیدم جز بازندش !

+ خوبی امشب؟
- نه !  [اما مگه دیشب خوب بودم؟]

جونـ م براتون بگه که 
ما زیبایی میبینیم، کیف نمیکنیم .. شاد نمیشیم !
مخصوصاً از نوع آدمش
دردمون میاد
داغمون میگیره
خفمون میشه

قسم به لحظه ای که انگشت را روی تاچ گوشی فشار می دهی و عمل نمی کند و پس از اندکی مکث ..
اسکرین آف و شب بخیر آدم ها
و سلام اِی خودایی ها !

کلمات چقدر محدودن
شایدم در حال گذرم، نمیدونم !
هی میگذرم از حرف ها، هی میگذرم از خودم ها
هی میگذرم و
هی میگذرم

هر چی که داده واسه خودش داده ! 
توعم بیا استفاده کن
نیاز داره که استفاده شه
که تموم بشه
که حیف نشه !
که دلش نسوزه !

+ تعجبی ام .. سؤالیـ م نکن !

منبع این نوشته : منبع
میگذرم ,خودش